تبليغاتX
شب نیلوفری - سلام سلام سلام

سلام سلام سلام

خوبید؟ خوشید؟من اومدم بعد از یک آپ بسی غمگینانه آخه دیدم دیگه دارید میترکید گفتم بیام خلاصه سرتونو درد نیارم اومدم هم در مورد اتفاقات بسی باحال صحبت کنم هم بگم که..................

 مرغ و خروس و اردک           تولدم مبارک 

 

 میدونید که من دیگه کاملا وارد ۱۶ سال شدم   یعنی هنوز نشدم ساعت ۱۲ بامداد ۲۱ ابان دیگه من دیگه رسما یه وبلاگ نویس ۱۶ ساله هستم و از این جور صحبت ها 

خواهش می کنم  چرا اینقدر زحمت کشیدین من ازتون کادو نخواستم که وای چه قدر این عروسک قشنگه مرسی(این بند به دلیل نگرفتن کادو تا همین الان از طرف کسی بود عقده ایم کردن من کادو می خوامممممممممممممممممممممsad) *۱

خب دیگه از بحث تولد خودم که فعلا بی کادوئه بیایم بیرون sadو یه خبر مهم   :

من مدرسمو عوض کردم حتما می گید تو که داشتی پرپر می زدی بری اونجا پس چی شد؟ اthinkingالان براتون توضیح میدم    : نیست من و مامانم ساده ایم رفتیم فرهنگ شعبه ی2 اونجا خرمون کردن من اونجا ثبت نامیدمsad ولی  از کلاس داستان نویسی و  دبیر عربی خوب  خبری نبود   من تازه داشتم از خواب غفلت بیدار می شدم ولی مثل اینکه مامانم زود تر بیدار شد  (منظورم از خواب غفلته) زنگ زد اون یکی فرهنگ و بساط رفتن منو چیدparty منم ذوقیده رفتمparty که جلوی در ورودی که یه سکته ناقص زدم بسکه مدرسم خوشگل بود  خلاصه کلی صفا نمودیم کفیدیم و مشعوف شدیم 

در ضمن از دست یک گوسفند بی مقدار (فحش بچه های ادبیاتی)که از دشمن های به ظاهر دوست بود راحت شدم و الان درسم به صورت خفنی رو به بهبود می باشد منم خرخونننننننننننننننننننننliar (یکی نیست بگه آخه بچه اینا اعتماد به نفس کاذب اینکارا رو نکن:-(  )

راستی گفتم ادبیات یاد یه جلسه ی بسی باحال افتادم دیروز جاتون خالی رفتم سر یه کلاس نقد ادبیnerd ای کیفید ای کیفید     ولی وقتی اومدم خونه کوفتم شد چون خواهر و برادر اسگل کلید من بودند منم خیلی طبیعی بودم whistlingتا رسیدم پیششون جیغ و داد که چرا کلید و بردی هان منم پررو گفتم مگه خودتون کلید نداشتید خلاصه یه دعوای نسبتا کوچولو داشتیم  

پ.ن۱:اون یک ستاره ای که میبینید الان توضیحش میدم دلیلش اینه که این آپ قرار بود در ۲۱ آبان ماه نوشته بشه  ولی چون من شانس ندارم این کامی الاخ(همون الاغ) خراب شدحالا هم که دارم می آپم کلی هدیه گرفتم  الان منم و یه رمان خیلی باحال و شاسخینم و سپهرم و جکی و روبی و یه فانوس جینگیلی خوشگل

پ.ن۲:یه چیزی رو متوجه شدم  من دقیقا تو خونمون شخصیت پرستوی چار خونه رو دارم هی دارم یخ حوض میشکنم قابله ی مسی می سابم قابلمه ی چدنی می سابم هیچکی هم قدرمو نمی دونه و منم در نهایت فروتنی به کارم ادامه میدمwhistling فردا هم ۲ تا امتحان دارم عین خیالم نیست حال کنید اعتماد به نفس رو !!!!!

پ.ن۳:پستم و اونطور که می خواستم نشد می خواستم طومار بنویسم بخشکی شانس سعادت نشد دیگه

پ.ن۴:هوس یه پیتزای گنده کردم

اینو کف کنید

                                           

فعلا بای

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:11 توسط سحر |